قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1793

تاريخ الفي ( فارسى )

مىخواست كه عبد الرّحمن را تعاقب نمايد ، امّا امية بن اسحاق او را مانع آمد و گفت : مسلمانان را در جنگ حيل بسيار است ، مبادا گريختن ايشان از روى مصلحت باشد . مصلحت آن است كه شما خود را از تعاقب ايشان معاف داشته غنايم را جمع كنيد . القصّه ، عبد الرّحمن اموى نوبت ديگر در همين سال لشكرى عظيم به هم رسانيده متوجّه جنگ جلالقه گشت . اين نوبت بر ايشان ظفر يافته اضعاف آنچه از مسلمانان به قتل رسيده بود از ايشان به قتل رسانيد و غنايم بسيار به دست آورد و امية بن اسحاق را امان داده پيش خود طلبيد و مرتبهء او را بلندتر از اوّل گردانيد . و در اين سال ، از علماى محدّثين عثمان بن خطاب كه معروف به « ابو الدّنيا » است و او را « اشجّ » « 1 » نيز گويند وفات يافت . عمر او سيصد و چهارده سال بود ؛ چرا كه ، ولادت او در سال اوّل از خلافت خليفهء اوّل بود . او را اشجّ از آن جهت گويند كه در زمان خلافت امير المؤمنين و يعسوب الّدين علىّ بن أبى طالب ، عليه الصّلوة و السّلام ، با پدر خود از بلاد مغرب به قصد ملازمت آن حضرت بيرون آمد و در راه پدرش از تشنگى هلاك شد و او به شرف ملازمت امير المؤمنين رسيد . اتّفاقا ، در اوّل حال كه به شرف پايبوس امير سوار شده متوجّه صفّين بود و او قصد آن كرد كه پاى آن حضرت را ببوسد ، ناگاه ركاب آن حضرت بر سرش خورد و خراشى ظاهر شد . پس آن حضرت فرمود كه قد شّجّ رأسك ، يعنى : سر تو شكست .

--> ( 1 ) . اشجّ : شكسته سر .